لذتِ ديدارِ تو بعد از يك هفته نديدنت، از نوع كلمهها نيست...

از اينجا.
دلم ميخواد يه پست طولاني بنويسم.خيلي خيلي طولاني. از اونايي كه هر كي ميبينه بگو اوووووووه! كي حوصله داره اينو بخونه؟اگه در روز با 3 نفر دعوا كرده باشي و هيچ كار مفيديم انجام نداده باشي و احساس انگلي بهت دست داده باشه و سرتم به شدت درد كنه قيافت اصلا"شبيه الان من نيس! نيشت از اينجا تا اونجا باز نيست و آرايش نميكني و ازين لواشك متريها كه دستفروشا تو مترو ميفروشن نميخوري!ولي خب بهتره كه قيافن شبيهِ الان من باشه:دي همه چيو به تـ.خمت بگير و اصلا"به اين فك نكن كه اَاَاَاَاَاَاَاَ...! 22 روز ديگه باي باي تابستون!
نميدونم چرا اصلا" احساس نميكنم ماه رمضونه! مث "اون مرده كه بهش ميگن تو كه روزه نميگيري پس چرا سحري ميخوري؟ ميگه نماز كه نميخونم، روزه كه نميگيرم، سحريم نخورم؟ بابا مگه من كافرم؟" فقط سحري ميخورم! جالب اينجاست كه تو فاصلهي بين سحر تا افطارم چيز خاصي نميخورم. اما اصن دلم نميخواد روزه بگيرم. يه جوري حس و حالشو ندارم. 4 5 روز گرفتما! الان ديگه انرژيم تموم شده!
راستي جراحتُ ميبينيد؟ انقد دوسش دارم!
البته بيشتر از فيلم اكرم و امير حافظُ! فقط اونُ ميبينم بعضي وقتا هم در مسير زاينده رودُ.
ديدي بعضي وقتا هي سعي ميكني خوشحال باشي اما اصن نميشه؟ نميشه به اون چيزي كه ناراحتت كرده فك نكني. آخه هي به من ميگن پست شاد بنويس! خب الان دارم سعي ميكنم اين شاد باشه ديگه! شاده؟:-؟
چند وقته يه پست دُرُس حسابي ننوشتم؟ همش ناله بوده! اصلا" هيچ كار مفيدي از دستم برنمياد.يه جوري انگار گُمَم!
ديشب داشتم به اين فك ميكردم كه اواخر خرداد امسال سارا بهم ميگفت سعي كن از تابستون امسالت نهايت استفاده رو ببري. از سال ديگه انقد مشغلهي كاري و فكري داري كه تابستون با بقيهي فصلها برات فرقي نداره. و بعد يادم افتاد كه سال ديگه من جدي جدي پيشدانشگاهيام! و اين يعني ديگه تابستون وسط مدرسه نخواهم داشت!! و اينكه كاش به حرف سارا گوش ميكردم!
كاش ميشد موميايي بشم تا اول مهر كه هي اين تابستون جلو چِشم تموم نشه و زجر بكشم و هيچ كاري از دستم برنياد!
پ.ن1:اونقدي كه ميخواستم طولاني شد؟:-؟
2: به ماهيها غذا بدين! دوسشون دارم!
3:آهنگ وبم خوبه؟
دیشب تا حالا کارم شده بشینم sms ها رو بخونم و مرور کنم که چی گفتم و چی گفت.بعد چشام پرِ اشک شه و گلوم درد بگیره از بغض.اشکامُ پاک کنم و سر خودم داد بزنم که خفه شو.می خوام اینا هی تکرار نشه.
دلم نمی خواد هی از خودم بپرسم آخه واسه چی؟چرا؟چه جوری تونست؟هی تکرار کنم که اون می دونست ناراحتم.مییییییییییییییییییییییییدونست.هی یادم بیاد که بهش گفته بودم با کوچکترین حرفش اشکم درمیاد.چه برسه به کاری که دیشب کرد.:|
خدایا خودت نجاتم بده.تنها کسی که حال منو می دونه فقطِ فقط خودتی.
دارم روانی میشم.هر طرفُ که نگاه می کنم یه دلیل تازه واسه غصّه خوردن پیدا می کنم.خدایا تموم شه این تابستون راحت شیم...واسه من که هیچ ثمری جز ناراحتی و ترس از تموم شدنش نداشت.
هنوزم نمی دونم چرا اینکارو کردی...

شاید باید خوش حال باشم که از کاری که کردم استقبال شده.اما من همیشه از تقلید بدم میومد.
تو ممکنه از یه ایده ای خوشت بیاد و می تونی با اجازه از صاحب اون فکر، ازش
استفاده کنی. اما این نوع تقلید کورکورانه و بدون فکر همیشه و از هر کسی
در نظر من بد جلوه می کنه.
با عرض معذرت از همه ی کسانی که این مطلب رو خطاب بهشون نوشتم.اما به هر حال این چیزی بود که ناراحتم می کرد و با این که احتمالا" گفتنش باعث ناراحتی خیلی ها هم شد اما گفتنش رو به ناراحتی خودم ترجیح دادم!
اي گرم خيلي لوس و بدي تو
شد
بستني آب تا آمدي تو
خم شد و افتاد بر روي پايم
از
بستني ماند چوبش برايم
ديگه اشك ميومد از چِشم از شدت خنده!
دارم از ناراحتي دق ميكنم...دستام ميلرزه، رعشه افتاده تو جونم.اونقد كه تايپ كردن همين 4 خط نيم ساعت طول كشيد.
بعضي ناراحتيا بعضي وقتا خشكت ميكنه...ميزنتِت زمين. كه هر چقد هم گريه كني، حرص بخوري، جيغ بزني و خودتو بكوبي به درو ديوار فرقي به حالت نداره.
خدايا...فقط تو ميدوني چي ميگم.فقط تو وضع و حالم رو ميبيني.كمكم كن.خواهش ميكنم...
پ.ن:اصلا"مجبور نيستين اين چرت و پرتهاي بيسروته و بيقاعدهي منو بخونيد.
شل سيلور استاين

ها كردن- پيمان هوشمند زاده
+ اين را هم بخوانيد. دوسش دارم!

ای شادی آزادی روزی که تو بازآیی
با
این
دل غم پرور من با تو چه خواهم کرد
غم
هامان سنگین است دل هامان خونین است
از
سر تا پامان خون میبارد
میگفتم
روزی که تو بازآیی من قلب جوانم را چون پرچم پیروزی بر خواهم داشت
این
بیرق
خونین را بر بام بلند تو خواهم افراشت
میگفتم
روزی که تو باز آیی این خون شکوفان را چون دست گل سرخی در پای تو خواهم
ریخت
این
حلقه ی بازو را در گردن مغرورت خواهم آویخت
ای آزادی...بنگر آزادی...
از ره خون می آیی اما...می آیی و من در دل می لرزم...